غزل شمارهٔ 3
آتش عشقم بسوخت خرقهی طاعات را
سیل جنون در ربود رخت عبادات را
مسئلهی عشق نیست در خور شرح و بیان
به که بیکسو نهند لفظ و عبارات را
دامن خلوت ز دست کی دهد آنکو که یافت
در دل شبهای تار، ذوق مناجات را
هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد
پی نبرد هر کسی رمز اشارت را