غزل شمارهٔ 4

یا میکده را دربند، ای رند شرابی را

یا چشم بپوش امشب مستی و خرابی را

تا گرد وجودم را بر باد فنا ندهد

از دست نخواهد داد این آتش و آبی را

یکباره پریشان کرد، مارا، چو پریشان کرد

بر روی مه آسایش، زلفین سحابی را

از قهقه‌ی بیجاست ای کبک دری، کز خون

شاهین کندت رنگین، چنگال عقابی را