غزل شمارهٔ 5
بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را
هرگز نتوان دید جمال احدی را
با خود نظری داشت که بر لوح رقم زد
کلک ازلی، نقش جمال ابدی را
جانها فلکی گردد اگر این تن خاکی
بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را
در رقص درآید فلک از زمزمهی عشق
چونانکه شتر بشنود آهنگ حدی(3)را