غزل شمارهٔ 9

لبریز تا ز باده نگردید جام ما

در نامه‌ی عمل ننوشتند نام ما

ما را که لعل یار بکامست و می بدور

دوران دهر گو که نگردد بکام ما

ما خود خراب و مست شرابیم محتسب

نبود خبر ز مستی شرب مدام ما

دارم هوای آنکه زبامش پرم ولی

بنموده چین زلف کجش پای دام ما