غزل شمارهٔ 13
ز دست عقل برنجم بیار جام شراب
بنای عقل مگر گردد از شراب، خراب
برو بکوی خرابات، می پرستی کن
که این کلید نجاتست و آن طریق صواب
لطیفههای نهانی رسد بگوش دلم
ز صوت بر بط و آهنگ چنگ و بانگ رباب
بیک تجلی حسن ازل، ز بحر وجود
شد آشکار هزاران هزار شکل حباب