غزل شمارهٔ 18
محرم راز خدایی، دل دیوانهی ماست
مخزن گنج نهان، سینهی ویرانهی ماست
مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهر
پرتوی از مه رخسارهی جانانهی ماست
باده افروز، که خورشید می عقل فروز
هر سحر جلوهگر از مشرق پیمانهی ماست
برو ای زاهد افسرده گه در محفل دوست
ما چو شمعیم و خلایق همه پروانهی ماست