غزل شمارهٔ 22

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت

دل بسته‌ی او گشت و روان از بر ما رفت

گویند جدایی نبود سخت، ولیکن

بر ما ز فراق تو چه گویم که چه ها رفت؟!

طوفان تنوری که ازو مانده اثرها

آن خون دلی بود که از دیده‌ی ما رفت!

از آمدن و رفتن دلبر عجبی نیست

از راه وفا آمد و از راه جفا رفت