غزل شمارهٔ 30

می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار

پیوسته خون دل خورد از دست روزگار

می در بهار صیقل دلهای آگه است

از دست یار خاصه بآهنگ چنگ و تار

در عهد گل ز دست مده جام باده را

کاین باشد از حقیقت جمشید یادگار

صحن چمن چو وادی ایمن شد ای عزیز

گل برفروخت آتش موسی ز شاخسار