غزل شمارهٔ 31
مگر شد سینهام شب وادی طور
که در دل تابدم از شش جهت، نور
گمانم لیلة القدر است امشب
که شد چون روز روشن لیل دیجور
رموز رندی و اسرار مستی
بشیخ شهر گفتن نیست دستور
مگو با مرغ شب از نور خورشید
نیارد سرمه کس بر دیدهی کور
مگر شد سینهام شب وادی طور
که در دل تابدم از شش جهت، نور
گمانم لیلة القدر است امشب
که شد چون روز روشن لیل دیجور
رموز رندی و اسرار مستی
بشیخ شهر گفتن نیست دستور
مگو با مرغ شب از نور خورشید
نیارد سرمه کس بر دیدهی کور