غزل شمارهٔ 36
شد بر فراز مسند دل، بازشاه عشق
یعنی گرفت کشور جان را، سپاه عشق
جز در فضای سینهی رندان می پرست
نتوان زدن به ملک جهان بارگاه عشق
شوریدگان عشق، برابر نمیکنند
با صد هزار افسر شاهی، کلاه عشق
در ملک فقر، افسر یارش بسر نهند
هر تن که خاک شد ز دل و جان براه عشق