غزل شمارهٔ 38

تا چند سرگران ز مدار جهان شوم

تا چند از مدار جهان سرگران شوم

در بین ما و دوست بجز خود حجاب نیست

آن به که بگذرم ز خود و از میان شوم

زندان تن گذارم و این خاکدان دون

در اوج عرش، یوسف کنعان جان شوم

از خاکیان و صحبت ایشان دلم گرفت

یک چند نیز همنفس قدسیان شوم