غزل شمارهٔ 39
ما سالها مجاور میخانه بودهایم
روز و شبان بخاک درش جبهه سودهایم
بارخش، صبر وادی لاراسپردهایم
اندر فضای منزل الا غنودهایم
پا از گلیم کثرت عالم کشیدهایم
خود تکیه ما ببالش وحدت نمودهایم
با صیقل ریاضت از آیینهی ضمیر
گرد خودی و زنگ دوئی رازدودهایم