شمارهٔ ۱۲۳

ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب

وز نفس اهل درد مایه درمان طلب

پرده اعلاست عشق، گر ملکی، این گشای

لجه دریاست عشق، گر گهری، آن طلب

چند مرادت ز فقر، کشف و کرامات چند

چون خضرت آشناست، چشمه حیوان طلب

شیر شو و صید را در ته چنگال کش

مرد شو و خصم را بر سر میدان طلب