غزل شمارهٔ 43

خیز و رو آور بمعراج یقین

بی براق و رفرف و روح الامین

نیستی معراج مردان خداست

نیست معراج حقیقت غیر از این

سرنوشت عاشقان یکسر بلاست

عشق شد با درد و با محنت قرین

در حقیقت جمع آب و آتش است

لاف عشق و آگهی از کفر و دین