غزل شمارهٔ 44
ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او
شد از میان منی و جلوه کرد نحن هو
من از میان چو شدم دوست در میان آمد
مه آشکار شود ابر چون شود یک سو
ز یمن عشق شبم را نمود چون شب عید
هلال وار چو بنمود گوشهی ابرو
بیا بیا که بیاد تو آنچنان مستم
که مست میشود از من شراب و جام و سبو