غزل شمارهٔ 45

بعقل غره مشو تند پا منه در راه

بگیر دامن عشق و ز صبر همت خواه

عیان در آینه‌ی کاینات حق بینید

اگر بچشم حقیقت در او کنید نگاه

بغیر پیر خرابات و ساکنان درش

ز اصل نکته‌ی توحید کس نشد آگاه

رسد بمرتبه‌یی خواجه پایه‌ی توحید

که عین شرک بود لا اله الا اللّه