غزل شمارهٔ 48

یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری

می کند زین دو یکی در دل جانان اثری

خرم آنروز که از این قفس تن برهم

بهوای سر کویت بزنم بال و پری

در هوای تو به بی پا و سری شهره شدم

یافتم در سر کوی تو عجب پا و سری!

آنچه خود داشتم اندر سر سودای تو رفت

حالیا بر سر راهت منم و چشم تری