شمارهٔ ۱۲۴
ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت
وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر
تا چند به هر زخمی حسرت خورم از کویت
گفتی که بدین سودا غمناک چه می گردی
آواره دلی دارم در حلقه گیسویت
مسجد چه روم چندین، آخر چه نمازست این
رویم به سوی قبله دل جانب ابرویت