شمارهٔ ۱۳۶

روی تو به پیش نظر آسایش جان است

آزادگی جان من، ار هست، همان است

در شهر چو تو فتنه و مردم کش و بیداد

من زیستن خلق ندانم که چسان است

کو دل شده ای کت نظری دیده و مرده

جانش به عدم رفته و سویت نگران است

ترکی که دو ابروش نشسته ست به دلها

قربانش هزار است اگر چش دو کمان است