شمارهٔ ۱۴۰

دلی کش صبر نبود آن من نیست

کسی کو دل دهد جانان من نیست

کبابم ساخت، این خونابه زان ست

گنه بر دیده گریان من نیست

همه مضمون من شهری فرو خواند

که مهر صبر در فرمان من نیست

تو می سوز ای دل و مگری تو، ای چشم

که شعله در خور طوفان من نیست