شمارهٔ ۱۵۲

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

به هر سو بویی از مشک ختا خاست

بلای خفته سر برداشت، گویی

مرا مویی کزان زلف دو تا خاست

گریبان می درم هر صبح چون گل

همه رسوایی من از صبا خاست

نظرها از زکوة حسن می داد

ز هم افتاد کز هر سو گدا خاست