شمارهٔ ۱۵۹

مرا از روی خوبان، قبله پیش است

مسلمانان، ندانم کاین چه کیش است

بزن سنگ، ای ملامت گو، ز هر سو

که ما را چشمهای عقل پیش است

نگنجد جان درون سینه عشق

نگنجد غم که او هم زان خویش است

به خون گرم دل پیوست با یار

بس، ای گریه که می وصل سریش است