شمارهٔ ۱۷۲

عشق تو بلای جان بسندست

یک خنده ازان دهان بسندست

یک گردش چشم تو به مستی

فتنه به همان جهان بسندست

بیهوده به صید می زنی تیر

آن چاشنی کمان بسندست

تیغ از پی کشتنم چه حاجت؟

یک ناز بکن همان بسندست