شمارهٔ ۱۷۷

چشمت که میان خواب نازست

یا رب که چه شوخ و دلنوازست

هر لحظه ز نیش غمزه تو

صد رخنه به روزه و نمازست

خونها همه خورد، این چه شکل است؟

دلها همه برد، این چه نازست؟

محمود به خاک شد هنوزش

دل سوی کرشمه ایازست