شمارهٔ ۱۸۰

می نوش که دور شادمانیست

خوش باش که روز کامرانیست

سر بر مکش از شراب کایام

از تیغ اجل به سر فشانیست

این دل که ز عشق می خورد خون

با دشمن خود به دوستگانیست

مغرور مشو به بانگ نایی

کاواز درای کاروانیست