شمارهٔ ۱۸۲

دیوانه شدم در آرزویت

ای چشم جهانیان به رویت

جان تو که بد شده ست حالم

وان بد همه از رخ نکویت

دی روی تو دیدم و نمردم

شرمنده بمانده ام ز رویت

بوی خوشم آید از تو در جیب

گل داری یا همین است بویت