شمارهٔ ۱۸۴

روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت

هر کسی با شاهد و می راه صحرا بر گرفت

گرد ره بر چشم خود نرگس که دردش هم نکرد

خوبرویی را که پا بهر تماشا برگرفت

سرو با خوبان خرامش کرد و نی می خواست، لیک

پا نکردش پا اگر چه بیشتر پا برگرفت

هست صحرا چون کف دست و بر او لاله چو جام

خوش کف دستی که چندین جام صهبا برگرفت