شمارهٔ ۲۰۲
خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
شادی آن دل که هر دم در دماغش بوی تست
من ز تنهایی به خون غرق و تو پهلوی کسان
خون من در گردن آن کس که در پهلوی تست
کشتیم زان زلف و رخ کارایش آن را مدام
شانه بر پشت تو و آیینه بر زانوی تست
بر رخت دنباله زلف تو پایان شب است
و آفتاب صبحدم اندر سفیدی روی تست