شمارهٔ ۲۰۵

شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست

من خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست

جان من از مایه غمهای تو پرورده شد

خلق غم گویند و نزد بنده جان پروردنست

کشتن من بر رقیب انداز و خود رنجه مشو

زانکه خون چون منی نه لایق آن گردنست

یار محمل راند و سرگشته دلم دنبال او

دیر کردم من که جان در رخت بیرون بردنست