شمارهٔ ۲۰۸

تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست

خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست

حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست

سرمه از گرد ره توسن که نور چشم ماست

تا گل رخسار تو بشکفت در باغ وجود

عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست

تا به طاق ابرویت آورده ام روی نیاز

می نپندازم نمازم اندر این قبله رو است