شمارهٔ ۲۱۳
روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
داد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت
رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تو
دامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت
عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبت
یا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت
روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهی
خاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت