شمارهٔ ۲۱۵

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است

زین جهانش چه خبر کو به جهانی دگر است

بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت

هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است

ای طبیب، از سر بیمار قدم باز مگیر

چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است

عاقبت خواستی از من چو دل من، آن نیز

در سر کوی تو آن وصف و نشانی دگر است