شمارهٔ ۲۲۵

یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است

زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است

چند گویی که مکن صورت جورم از چشم

مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است

ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون

هم به روی تو اگر روی مرا بر صنم است

گاه گاهی که دمی نیم دمی همچو مسیح

زندگانی اگرم هست همان نیم دم است