شمارهٔ ۲۷۲

درد سر دوستان آه و فغان من است

کاهش جان طبیب درد نهان من است

چند توان دید وای بر دل مسکین جفا

گیر که بیگانه شد آخر از آن من است

از دم سرد فراق برگ حیاتم نماند

آفت این برگ ریز باد خزان من است

گریه که از سوز دل گرم برون می دهم

قطره آبست، لیک شعله جان من است