شمارهٔ ۲۸۹
ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
چون جان من خدنگ بلا را نشانه نیست
دیوانه گشت خلق و به صحرا افتاد، ازانک
در شهر بی حکایت تو هیچ خانه نیست
جز با خط تو عشق نبازند عاشقان
در خط دیگران رقم عاشقانه نیست
من در دم پسین، تو بهانه گمان بری
معلوم گرددت نفسی کاین بهانه نیست