شمارهٔ ۲۹۲

ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست

آهسته تر، که دست دلم در عنان تست

بنمای رخ که شاد برانم ز دیدنت

روزی دو سه که غمزده میهمان تست

جانها به باد داد که دایم شکسته باد

آن گیسویی که بر سر سرو روان تست

داغی ست از شراره آه کسی مگر

خال سیه که بر رخ چون ارغوان تست