شمارهٔ ۲۹۴

جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست

فریاد ازان کرشمه که راهم چنین زده ست

فتنه به گوشه های دو چشمت نهان شده

آفت به کنجهای دهانت کمین زده ست

ماری ست گرد عقرب زین حلقه جسته ای

آن جعد به حلقه حلقه که در زیر زین زده ست

تا باد برد بوی تو در باغ پیش سرو

از یاد لاله زار کله بر زمین زده ست