شمارهٔ ۲۹۶

تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است

خونابه ها ز چشم چکیدن گرفته است

مهر و مه است در نظرم کم ز ذره ای

تا خاک آب دیده کشیدن گرفته است

چون کرده ایم نسبت گل با جمال او

دل هم ز شوق جامه دریدن گرفته است

کی پند و اعظم بنشیند به گوش دل

گوشم که خواری تو شنیدن گرفته است