شمارهٔ ۳۰۰

زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت

نتوان همه جهان به یکی تار مو گرفت

در ماهتاب دوش خرامان همی شدی

ماهت بدید و چادر شب پیش رو گرفت

من چون کنم که روی دگر خوش نمی کند

این چشم رو سیه که به روی تو خو گرفت

وقتی زبان طعن گشادم به بیدلی

اینک دل خراب مرا حق او گرفت