شمارهٔ ۳۱۱

یارب، که این درخت گل از بوستان کیست

وین غنچه شکر شکن از نقلدان کیست

باز آن پسر که می گذرد از کدام کوست

باز آن بلا که می رسد از بهر جان کیست

از خون نشان تازه همی بینمش به لب

تا خود که بازگشته و آن خود نشان کیست

می گفت دی که بر من آواره برگذشت

کافگار کرد پای من این استخوان کیست