شمارهٔ ۳۱۸

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت

کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت

خورشیدوار یک نظری کن که بر درند

سرگشته صد هزار چو ذرات روزنت

ترکی و بهر رزم زره نیست حاجتت

بس باشد آب دیده عشاق جوشتت

تو دانی و کسان، بحلت باد خون من

باری ز بار من بود آزاد گردنت