شمارهٔ ۳۴۴

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است

به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است

هزار جان مقدس شدند خاکستر

هنوز پختن سودات از آدمی خام است

بیار ساقی دریای می که جانم سوخت

ز جاجه دل من گر چه دوزخ آشام است

ازان چراغ که دلهای خلق می سوزد

چراغها به سر کوی تو به هر شام است