شمارهٔ ۳۴۶
هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
هنوز در دل من آن هوای دیرینه ست
هنوز مستم ازان می که روزیم دادی
هنوز در دل من آن خمار دیرینه ست
میی که پیش تو با خون دل بیفزودم
بدیدم آن می و آن خون هنوز در سینه ست
گذشت آن مه و این لحظه بیش می گویی
تصوری ست که در خواب یا در آیینه ست