شمارهٔ ۳۵۳

شب گذشته ست و اول سحر است

بانگ بلبل به می نویدگر است

وقت او خوش که در چنین وقتی

باده بر دست و نازنین به بر است

کشتی باده نه به کف، باری

عمر ازینسان رود چو بر گذر است

چند گویی که مست و بی خبری

هر که او مست نیست بی خبر است