شمارهٔ ۳۵۴
موی را نیست این میان که تراست
پسته را نیست این دهان که تراست
قامت راست سرو را ماند
سرو باشد چنین روان که تراست؟
جان ببردی و خوش هنوز نه ای
دست بر دل نه این زمان که تراست
تا چها بر تو کردمی من، اگر
حسن بودی مرا چنان که تراست
موی را نیست این میان که تراست
پسته را نیست این دهان که تراست
قامت راست سرو را ماند
سرو باشد چنین روان که تراست؟
جان ببردی و خوش هنوز نه ای
دست بر دل نه این زمان که تراست
تا چها بر تو کردمی من، اگر
حسن بودی مرا چنان که تراست