شمارهٔ ۳۵۷
با غمت شادی جهان هوس است
شادی من همین غم تو بس است
از دهان تو چون نفس نزنم
مر مرا بیم تنگی نفس است
نیم خال لب توام بکشد
زهر اگر خود همه پر مگس است
از سر خشم، اگر بخایی لب
بر لبت بوسه دادنم هوس است
با غمت شادی جهان هوس است
شادی من همین غم تو بس است
از دهان تو چون نفس نزنم
مر مرا بیم تنگی نفس است
نیم خال لب توام بکشد
زهر اگر خود همه پر مگس است
از سر خشم، اگر بخایی لب
بر لبت بوسه دادنم هوس است