شمارهٔ ۳۶۶

ترک من دی سخن به ره می گفت

هر که رویش بدید، مه می گفت

او همی رفت وخلق در عقبش

وحده لاشریک له می گفت

دل به صد حیله می گریخت ز عشق

دل سخن از درون چه می گفت

غلغلی می شنیدم از دهنش

دیده از خویش صد گنه می گفت