شمارهٔ ۳۶۸

گل ز رخساره تو بی آب است

مه ز نظاره تو بیتاب است

مژه های کژ دلاویزت

کجه های دکان قصاب است

با خیال تو مردم چشمم

گاه هم خانه گاه هم خواب است

امشبی کامدی به خانه من

شمع را می کشم که مهتاب است