شمارهٔ ۳۸۸

هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت

دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت

قد قامت مؤذن در گوش در نگنجد

آن را که شد ز خوبان مشمول قد و قامت

ساقی، بده شرابی زین توبه ریایی

کز جام می بشوید دیباچه کرامت

ای شوخ، نیست فرقی از آفتاب تا تو

از بهر فرق گویی زلف تو شد علامت