شمارهٔ ۳۹۰

زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست

گو به صحن دیده بازی کن که میدان یافته ست

تا تو گوی چرخ بردی زان ز نخ چوگان چرخ

ای بسا بازی که آن گوی ز نخدان یافته ست

گرد بر گو در زنخدان گر دمی آرد خطت

مشک زلفت را که بر هر سو پریشان یافته ست

تشنه ای را با دهانت آشنایی ده که او

تا به لب چاه زنخ پر آب حیوان یافته ست